زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
شاعر : وحید دکامین
نوع شعر : مرثیه
وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع
قالب شعر : مثنوی
من در پـی هـر کـودک تـنهـا دویـدم بعد از تو یک روزِ خوش از دنیا ندیدم
آتـشْ پـرسـتـار تـن سـجـاد بود و ... کار همه اهل حـرم فـریـاد بـود و...
از دردِ کعب نی، یکی فـریاد میزد او سوی مقـتـل میدوید و داد میزد
دستی به رخسار سهساله قاب گردید سیلی به گوش کودکانت باب گـردید
دیدم سکینه رو به سوی علقمه داشت "بنگر عموجان حال ما را" زمزمه داشت
بـار غـمـت بر شـانـهها تا شـام بردم سنگ از عدوی مرتضی، از بام خوردم
بزم شراب و خیزران و رأس در طشت طفل سهساله و خـرابه، یادِ آن دشت
یک یادگارت در خرابه ماندْ، بی من اما به زودی در کنارش میرسم من
محـزون شدم اما اسـیـر غـم نگـشـتم غم روی غـم دیدم ولیکن خم نگشتم
من هر چه دیـدم غیر زیـبـایی ندیـدم از قـتلگـاه تو به عـرش حـقّ رسیدم
|